یه‌ قاچ از زندگی من ...
داستان روزمرگی، دلنوشته،طنز نویسی ،خاطره نویسی و...


دخت نویسنده دخت نقاش نیز هست...


بعد از مدت ها رفتم به کافی نت محلمون ،از بس اونجا سوتی دادم

دیگه روم نمیشد برم !

میشه گفت یه بار اول ترم برای کارای ثبتنام رفتم اونجا که بازم سوتی دادم که حالا به نوبت میگم !

خلاصه امروز رفتم و دیدم بعله دروغ گفته که ازدواج کرده!!! ها!!

شما در جریان نیستین؟! گفتم میگم براتون 

مثه همیشه کلی معطلم کرد!

بازم مثه همیشه کارمو اشتباه انجام داد!

براش یه عکس فرستادم گفتم این عکسو برام قد برگه آچار پرینت بگیر

خیلی واضح!

رفته برام روی کاغذ گلاسه که فقط قد کاغذه اندازه آچهاره بعد باذوق میگه:

روی گلاسه زدم خوشگل شه!

میگم:اما من نگفتم رو گلاسه، مثه همه که پرینت میگرن دیگه روی آچهار!

میگه: فکر کردم برای مدرسه تون میخوایید!!!

من که اون لحظه قید حیات رو زدم گفتم همین الانه که ریق رحمتو سر بکشم!

گفتم: نه برای نقاشی میخواستم!

مدرسه آخه!!

من توهم خواستگاری زده بودم خنگول خان ،تو که پاک رنگیش کردی برام!

خلاصه رفته چاپ کرده قده کف دست روی برگه آچهار

من که پولو کوبیدم رومیز رو زدم بیرون 

رفتم سرگذاشتم به کوه!

الان رو ارتفاعات اشترانکوهم، یکم نت ضعیفه فقط!

خودمم نمیدونم چراباید عکس چاپ میکردم ؟!

خودم کلاس نقاشی   ثبتنام کردم خودمم  نمیدونم چیه؟!!

بهتون اجازه میدم برای شفای من دعا کنید!

 


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس
♥ نوشته شده در یکشنبه سی ام دی ۱۳۹۷ ساعت 11:2 توسط زهراموسوی :

من&بسیج ناحیه ۱


کارت بسیجم گم شده بود از دیروز هرچی میگشتم پیداش نمیکردم

امروز دیگه زدم به سیم آخر ساعت هشت ونیم صبح زنگ زدم بسیج ناحیه یک!

آخه به ذهنم رسید شاید آخرین بار که رفتم ، اونجا افتاده باشه!

نمیدونستمم چطور ازشون بپرسم؟!

زنگ زدم برداشت گفتم ببخشید!این کارای پرونده ام تموم نشد؟!

گفت:مگه نگفتم خودم زنگ میزنم!

گفتم :میدونم ولی دو هفته شد نزدید

گفت:خب خیلی کار داره مگه عجله داری؟!!!

گفتم:آره آره ترم داره شروع میشه!

«چه ربطی داشت!!»

گفت:باشه عزیزم دیگه تا یک بهمن آماده است!

دیدم مکالمون تموم شده من هنوز نگفتم!

گفتم: ببخشید کارت بسیجم دستتون نیست؟!!!!

گفت:مگه نداری کارت؟!

گفتم دارم ولی نیستش اونجا نیوفتاده؟!

دوتا مون پوکیدیم از خنده!

گفت:نه اینجا نیست بگرد ببین کجا گذاشتیش!


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس
♥ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۷ ساعت 9:49 توسط زهراموسوی :

من هنوزم درد دارم....


هعی خدا...

فقط خواستم بگم هعی خدا...

دارم با خدای خودم درد ودل میکنم...

شاید شما ندونید چرا

ولی خدا میدونه

گفتم اینجا هم یه اشاره ای بهش بکنم

بده شما در جریان قرار دادم؟!

والا


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, دل نوشته
♥ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۷ ساعت 14:13 توسط زهراموسوی :

فقر...


آنقدر فقیر بود ، که شادی اش را

فروخت...


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, دل نوشته
♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۷ ساعت 7:41 توسط زهراموسوی :

دست دست دست دست


همه قر همه دست بیا وسط

حالا اینور اونورش کن

قر تو کمر رو ولش کن

دست دست

استاد فیزیک قهرمان همین جا پیش من بمان

رفتم نمراتم رو دیدم

دیدم استاد فیزیکم به اون گول کاریای بنده تو تشریحی نمره هم داده

دم استاد ریاضیمم گرم که بهم تشریحی رو نمره داده چون من سوال رو براش نوشته بودم که ورقه خالی نمونه

الف نون وسطه سر استاد بلور شناسیم که عملی رو بهم یازده داد تا وسط معدلم گول کاری کرده باشه

مشکلی نیست اون از اوله ترم مشکل داشت بامن خاطراتش رو دارم فعلا سایه ی سنگینش از سرم کم شه میگم براتون خخخخ

تا اینجاش بدون امتحان فارسیم معدلم چهارده شده

یعنی قشنگ میتونم برم کپه مرگمو بزارم

بی استرس!

یعنی فردا وسط ورقم گول کاری هم کنم هیچی از ارزش های من کم نمیشه

یه دو هم بگیرم حله!

پس هله

دست دست دست دست 


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس, شب امتحانی
♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۷ ساعت 1:23 توسط زهراموسوی :

نثار کلمات ناپسند به بنده، آزاد!


همین اول بگم

هر چی از دهنتون درمیاد از جمله کلمات انگیزشی و مثبت اندیشی به من بدید احتیاج دارم!

بدبخت شدم

طبق معمول نخوندم و گذاشتمش برای شب امتحان!

یه کتابه ۴۰۰ صفحه ای جلومه که فقط ۱۰۰ صفحه اش رو خوندم!

بدبخت شدم رفت

بزاق دهان به صورتم که این همه وقت داشتم درس نخوندم

نکه عبرت نگرفته باشم ها گرفتم اتفاقا از نوزدهم کتاب جلوم بود تا همین دیروز

منتها فقط جلوم بود 

همش داشتم به اون موجود مزاحم زندگیم که خیلی دوسش دارم فکر میکردم

کرمو...این همه وقت هست اد باید موقع امتحانام بیاد تو رویا هام!

دیوونم میدونم!

تازشم دلتون آب دیشب خوابشو دیدم

که بیشتر دله خودم آب شد!

هعی اما همه ی اینا نمی تونه بزرگتر از غم بی گوشی ای باشه!

 


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس
♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۷ ساعت 0:57 توسط زهراموسوی :

اینجا قلبی برای گوشی میتپد!


همچنان دارم به حیاتم ادامه میدم...بدون گوشی!!

دلم می خواد آهنگ گوش بدم باهندزفری، ولی گوشی ندارم

خودم زدم زیر آواز یه آهنگ از حجت اشرف زاده که میگه:

پلکی بزن… ای مخزنِ اسرار که هر بار؛ فیروزه وُ الماس، به آفاق بپاشی…
هرگز به تو دستم نرسد؛ ماهِ بلندم!

به اینجا که رسیدم زدم زیر گریه...عرزدم ها عر

هرگز دستم به گوشی نمیرسه!

اندوهِ بزرگی ست… چه باشی! چه نباشی!
ای بــــادِ سبـک ســـار… ای بــــادِ سبک ســــار…
مــرا؛ بگـذر وُ بگــــذار… مـرا؛ بگـذر وُ بگــــذار…
هشــــدار! که آرامشِ ما را، نخــــراشی!

داشتم بلند بلند میخوندم که سر هشدار که آرامش ما را نخراشی!

دیدم آبجیم قیافش ترش کرده بالا سرمه!!

میگم:ترشی خوردی؟!

میگم:نهههه! هشدارم میدی آرامشتو نخراشیم؟!

والا تو باخوندنت داری بیشتر آرامش ما رو می خراشی ،خراش چیه چنگ میزنی

هیچی دیگه الان دارم «آهویی دارم خوشگله» رو می خونم!

چه چه هم نداره!

یکم دیگه اینطوری برم رو مخشون گوشی رو ، رو هوا زدم!


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس
♥ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی ۱۳۹۷ ساعت 10:0 توسط زهراموسوی :

ایام امتحانات...


امتحانامه ،بعد وضعیت طوریه که من سیبیلامو گیس میکنم دیگه!

پری روز یه پسری برگشت بهم گفت : سیبیلاتو قرض میدی یه دور بزنم؟!

اولا که یه «چخه»بهش گفتم ،حسابی خودشو گول کاری کرد!

دوما همینه که هست

سوما امتحان ادبیات دارم، حسم میگه اینم شبه امتحانیش میکنم!

دیروز که تا هشت شب  یه تنه خوابیدم!


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس
♥ نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی ۱۳۹۷ ساعت 7:55 توسط زهراموسوی :

شب امتحانی بدبخت...با خودمم۳


ساعت دو بعداز ظهرامتحان زبان عمومی ۱ دارم

نه روز وقت داشتم

مثه احمقا همشو گذاشتم دیروز

خدایا منو شفا بده

همگی بگید آمین


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس, شب امتحانی
♥ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۳۹۷ ساعت 7:24 توسط زهراموسوی :

فوتوشاپه؟!


فیلم برخورد حسن روحانی با موجودات فرا زمینی رو دیدید؟!

یا فیلمی که پخش شده فوتوشاپه؟!

یا چیزی که حسن دم صبح دیده!!

فیلمه قدیمه ولی من تازه دیدمش ،معلومه فوتوشاپه،نه؟!


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس
♥ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۷ ساعت 8:57 توسط زهراموسوی :

هشدار که آرامش ما را نخراشی...


گوشی ندارم آهنگ گوش بدم

هندزفری رو گذاشتم تو گوشم تهشم زدم تو دهنم

خودم میخونم خودم گوش میدم

فقط یکم سختمه

تا دهنمو باز میکنم اتصال قطع میشه

بعد یکمم صدام بده 

ولی عوضش متن ترانه قویه

ببین شاعر میگه:

هشدار که آرامش ما را نخراشی آه یا ها های های


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس
♥ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۷ ساعت 8:52 توسط زهراموسوی :

استادفیزیک قهرمان همین جا پیش ما بمان


استاد فیزیکم بعد دیدن گول کاری که کردم

یعنی همون زمان تا توقفی که منفی درآردم و مسافت طی شده تا توقفی که منفی درآوردم

که همش رو مدیون شتابی بودم که منفی دراورده بودم

تصمیم گرفت به من هشت میانترم رو بده تا بیشتر از این ترون نزدم به مرون «درست نوشتم؟!»

خب این یعنی با اون سه ایی که از تست زدنم گرفتم 

نمره ام میشه یازده

و خیلی با اقتدار به حیاتم ادامه میدم


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس, شب امتحانی
♥ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۷ ساعت 20:6 توسط زهراموسوی :

حاضرم قسم بخورم


روی ورقه ی امتحانی زبان تخصصی شیمی دانشگاه آبجیم نوشته 

استفاده از ماشین حساب ساده مجاز است!

من نظرمو بدم؟! یا خودتون متوجه عمق فاجعه هستید؟!

ماشین حساب ساده؟!!!!

یعنی اگه نمیگفتن شاید ماشین حساب مهندسی میبردن انوقت سر جلسه ازشون میگرفتن و دانشجو دیگه نمیدونست چجور از پس معادلات بربیاد!!

مرسی که تذکر دادین!

من که هیچ ولی به آبجیم پیشنهاد دادم به حیاتش ادامه بده

رفته تو فکر

خیلی داغونه


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس
♥ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی ۱۳۹۷ ساعت 8:38 توسط زهراموسوی :

هر چی بدی دیدم از خوبی خودم بود...


تو این دنیا تو چه ساده باشی که چه پیچیده همیشه یه نفر هست که بهت ضربه بزنه

فقط ساده که باشی ،برای اونا ضربه زدن ساده تره...

سادگی کردم...

ساده ضربه خوردم

ساده زدنم کنار...

یه جمله ای بود میگفت: «چه سنگ به کوزه بخوره چه کوزه به سنگ 

شکست با کوزه است!»

.

.

.

خیلی بده آدمی مانع رسیدن به اهدافت بشه بخاطر یه سری عقاید!

بعد بفهمی خودش اون کار را رو انجام میده!

انسان شریف اول ببین خودتو بعد دیگرون رو نهی از منکر کن!

خیلی بده احساساتتو خرجه کسی کنی که بویی از احساس نبرده!

همه ی اینا اضافه شد به دفتر خاطرات سیاه و چرک زندگی من!

من به تنهایی و درد دیگه دارم عادت میکنم

باید بگم موفق شدید

فقط یکم بیشتر ضربه بزنید

احساس میکنم هنوز یکم سر پام!

من هنوزم درد دارم...


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, دل نوشته
♥ نوشته شده در دوشنبه دهم دی ۱۳۹۷ ساعت 8:54 توسط زهراموسوی :

آهای عالیجناب عشق...فرشته ی عذاب عشق


واقعا امروز فهمیدم دلش از سنگه...

تا پیامم براش رفت ،سین شد

اما هیچ واکنشی نشون نداد...

♥ نوشته شده در یکشنبه نهم دی ۱۳۹۷ ساعت 11:49 توسط زهراموسوی :

Design By : Bia2skin.ir