دیشب حتی خدا هم دید که چطور تنها و بی کس و کار بودم
دید که محبوبه چقدر اذیتم کرد. و دید که معصومه و مهدی و حسین طرفش رو گرفتن و من موندم و گریه هام و خدا
دیشب به طور اتفاقی بعد این ماجرا یه پست دیدم که نوشته بود
وما میدانیم که سینه ات تنگ میشود از چیز هایی که می گویند
«حجر_۹۷»
قشنگ معلوم بود خدا این رو برای من فرستاده بود چون همون موقع پست شده بود.
حالا منتظر انتقام الهی ام
میدونم که خدا هم دیگه ساکت نمیشینه و زجر های منو تحمل کنه و کاری نکنه.
میدونم پشتمه و هوام رو داره.
دیگه الان همه چی دستم اومده.
اونا خودشون رو نشون دادن که چقدر از من متنفرن
کاری کردن که دیشب به خودکشی هم فکر کنم اما
این خدا بود که نجاتم داد پس دلم قرصه به بعدش...
خدایا ممنون که نشونم دادی اگه همه ی عالم هم پر بشه از ظالم
یه دونه خدا هست که ظالم نباشه
دوستت دارم
درست همین چند دقیقه ی پیش از یکی خوشم اومد
وای شبیه آرش عبادی توی ذهنمه(پسر رویایی ذهنم با ویژگی های رمانتیک)
حسابی هیجان زده ام
شایدم از تنهاییمه که سریع انقدر هیجان دارم
و دوست دارم با یکی پرش کنم
حتی شده با فکر
مسلما با فکر چون تو واقعیت که به چشمشم نمیام انقدر هم خجالتی ام هم دست و پا چلفتی ام مدام سوتی میدم
هم اینکه من خانوا ده ام ازم خوششون نمیاد
رفیقام ولم کردن
همه ازم متنفرن
محبت مادر من بهم اینکه یه ساعت فوشم نده یا یه روز نفرینم نکنه
اوج محبت خواهرامم به اینکه میدونن بیماری رنج آوری دارم اما خودشون رو میزنن به اون راه
بعد من انتظار دارم یک غریبه از من خوشش بیاد
وای که چقدر دیشب ناراحت شدم وقتی فهمیدم هم محبوبه هم معصومه (خواهرام) میدونن بیماری دارم و به روی خودشون هم نمیارن تازه چند وقت پیش توهین محبوبه هم یادم نرفته که دلم رو شکون. و بیماریم و مسخره کرد
هعی بیخیال عاشقی زهرا
تو حتی بیماری
کی حاظره با دختری مثل تو با این زندگی رنج آور ازوداج کنه!
بغض گلوم رو گرفته اما تو کتابخونه ام نمیتونم گریه کنم
خدایا پشیمون شده بودم که باهات اشتی کنم و نماز بخونم
اما بازم میگم
مگه نماز برای شکر گزاری نیست!؟
من بابته چی شکر گزار باشم
تنم سالمه!؟
خانوادم دوستم دارن!؟
رفیق دارم!؟
به آرزو هام رسیدم!؟
تا حالا کسی عاشقم شده!؟
بابت تحقیر کردنم از طرف ادمای اطرافم شکر کنم!؟
خودت بگو.
بیخیال این پسره و ماجرای امروز.
خدایا تو منو گاو آفریدی!
که مزرعه ی این دنیامو فقط شخم بزنم و هیچ چیز جز حمالی عایدم نشه.
از این به بعد هر وقت سر حرفت وایسادی منم می ایستم...
دیگه حتی غریبه ها هم دلسوز بابام شدن
دمت گرم که از راه دور هم دلسوزای بابام رو میفرستی اما برای من ...
به بد بودنم ادامه میدم.
چرا انقدر به این تنهایی هم عادت کردم هم ازش بدم میاد!؟
دیگه هیچکس رو ندرام
مبارکم باد!
تو کتابخونه دانشگاهم، تنهام و سرم تو گوشیمه!
امروز هم اتفاق خوبی نیوفتاد و این اولشه !
لعنت به نا رفیق که باید الان من تنها بمونم.
پنج دقیقه دیگه
کلاسم شروع میشه و این عذاب آوره
و هم نجات دهنده از تنهایی... یه جورایی سرگرم میشم.
ودر آخر اینکه وبلاگ عزیزم معذرت میخوام که این مدت تنهات گذاشتم و سعی میکنم مثل قبل فعال باشم.
دلم برات تنگ شده بود❤️
و خوب میدونم بازم تو میمونی برام.
خب با وجود تو دیگه مطمئنم گریم نمیگیره مثل یه ساعت پیش❤️
امروز غروب وقتی آجیم اومد، تصمیم گرفتم مانتویی که برای دانشگاه خریده بودم رو تنم کنم وبگم امسال این تیپمه!
آقا من مانتو ی سرمه ای شیک و پیک هفتاد وپنج تومنی رو تنم کردم.
مقنعه ی بلند چهل تومنی رو هم کشیدم روش، که متوجه یه چیزی شدم.
اونم اینکه این مانتو ی تنگ سرمه ای که هیچ شکل و شمایل خاصی نداره بجز سر سینه اش که طرح داره کامل رفته زیر مقنعه!
تا اینجاش برگشتم به سه سال پیش، یعنی پیش دانشگاهی. با اون مانتوی سر و ساده ی دبیرستانم!
با خودم گفتم بزار تکمیلش کنم
مد نظرم این بود بهتر شه
ولی بد تر شد
کیف عظیم والجثه ی شیک و پیک دویست هزار تومنی رو انداختم رو کولم!
که ندا آمد
-شبیه گوژ پشت شدی!
آجیم بود![]()
اما این مهم نبود!
چون ضربه ی آخر رو یکم بعد زد!
گفتم:این مانتو رو شرایط اقتصادی تنم کرده! وگرنه گرون تر هم بود شیک و خوشگل تر این ارزون ترینشون بود. همین الانم من رکورد قیمت مانتو هامو شکوندم. آخرین مانتوم هفتاد تومن بود این پنج تومن گرون تره!
که باز ندا آمد!
گفت: زهرا مشکل از مانتو نیست. ببین سر جمع این تیپت با شلوار لی و کفشت میشه پونصد تومن!
من فکر میکنم تو ...با نمکی ها ولی...به هر حال مشکل از توعه!
حقیقتا مشکل از منه!
نه قیافه...مشکل از شانسمه امسال کلی تو اینستا مانتو ها ی دهه هفتاد روو دیدم که دوباره مد شدن و گشاد و خوشگلن اما دقیقا یه مانتوی تنگ نصیبم شد!
کوله های شیک کوچیک و جمع و جور مد شده. اما من یه کیف که خالیش دو کیلوعه نصیبم شده!
به هر حال من فکر میکنم ترم به ترم پس رفت میکنم!
فردا هشت صبح به تف ترین تیپ ممکن میرم که یه ترم شاد و پر هیجان رو سپری کنم!
اندر احوالات من، وقتی شرایط اقتصادی تعیین میکنه چی تنم کنم چی نکنم!
![]()
![]()
بماند که کفشم خاکستریه![]()
بماند که شلوار لیم ابی سیره![]()
سینه بزن هموطن![]()
بماند که با خودت فکر میکنی کیفم دویست تومن مانتوم هفتادتومنه![]()
بماند من زشتم
بد تیپم
شرایط اقتصادی، چه کردی ؟ بماند
که عالم نداند