هوا سردههه
زیر پتو خزیدم
میل هیچ سخنم نیست!![]()
حاضرم نیستم یه انگشتمم از زیر پتو رد کنم بیاد بیرون![]()
خوابمم میاد
اینم صبح سحر خیزی من! ![]()
![]()
جمعه همین هفته عیده!![]()
عجیب اندر غریبه میدونم ولی چه بخواییم چه نخواییم یه چند سالی داره عیدامون به تف ترین شکل ممکن آغاز میشه![]()
![]()
بگذریم!
پارسال تقریبا همین موقع درباره ی حسرت های سال نود و هفت نوشتم![]()
اما الان با به لبخند گوشه لبم میخوام از اتفاقات خوب سال نود و هشتم بنویسم و بگم که چقدر به نود و نه امیدوارم.
امسال همه چیزی از یه لحظه شروع شد یه جایی توی مهر ماه
یه شب بود که به تصمیمی که هی مینداختمش فردا و بازم انجامش نمیدادم، عمل کردم و غول افسردگی رو شکست دادم و مثبت اندیش شدم و شعارم این شد
من برای ارزو ارم دعا می کنم و برای اهدافم اقدام!
و توی رشته ی تحصیلیم یعنی حسابداری معدل رسوندم و درسام رو پاس کردم
کتابای زیادی خوندم که عشق ترینشون خودت باش دختر و شرمنده نباش دختر بود
گواهی نامه گرفتم با موفقیت ازمون ایین نامه بار اول و عملی بار دوم قبول شدم.
یاد گیری زبان کره ای رو شروع کردم و ادامه دادم
نقاشی با آبرنگ رو یاد گرفتم خود جوش
گذرنامه ام رو گرفتم هرچند سختی زیاد داشت ولی پا پس نکشیدم و دلم میخواد برم کره جنوبی
ماه ها طول کشید اما با پیگیری و کمک بچه های نگاه دانلود تونستم عضو انجمن بشم و رمانی که هفت سال پیش نوشته بودم رو اپلود کنم
رمان جدیدم رو شروع کردم و ادامه اش دادم
برای اولین بار خرید اینترنتی کردم و به ترسم غلبه کردم و لنز برای دوربین گوشیم گرفتم و عکاسی کردم حتی عکاسی خیابونی
کانال زدم و رمانم رو توش گذاشتم حتی جملاتم رو کاری که سال ها میترسیدم انجام بدم
کارت اهدای عضو گرفتم
سر عهدم موندم و وزن کم کردم و هر روز ورزش کردم و غذا کم خوردم و وزنم رو از شصت و شش کیلو به پنجاه و پنج کیلو رسوندم
و از همه مهم تر این بود که مثبت اندیش شدم و همه ی این کارا با سختی و گره همراه بود مثل همیشه و حتی زیاد تر اما توکلم به خدا بود و سعیم رو زیاد کردم. به خودم میگفتم
میدونم اوضاع هیچ وقت صد در صد عالی و ایده آل نمیشه. اما من می تونم توی همه ی این شرایط صد درصد عالی و ایده آل باشم . حتی اگه کل دنیا پراز ظالم بشه . هنوز خدایی هست که ظالم نباشه.
تو این مدت دعا زیاد میکردم و در عین حال تلاش
یکی از دعا هام این بود
خدایا بر صبر و سعی من بیفزا و....
و حتی. میتونم بگم تو کلی از کارا که به ظاهر کوچیک بودن من مستقل شدم و دستم جلو خانواده دراز نبود.و.....
کلی کار دیگه که الان یادم نیست...
خدایا شکرت![]()
ابرو کمون ابرو کمون تو رو میخوام از دل و جون بلا ازت دورشه چش حسودات کورشه عزیزمممممم![]()
خب تا ای جای کار ابرو کمون ها در امانند، خواننده دعا کرده بلا از ابرو کمون دور بشه بنظرم ترند امسال ابرو کمون باشه بلکه درامان باشید![]()
خب بعد ابرو تیکه ای و ابرو کمون و ابرو قجری رسیدیم به هی ابرو شمشیری![]()
بنظرم این پیوند فرهنگی خواننده ها با آرایشگاه ها عالیه ![]()
از این بعد رفتی ارایشگاه کنار عکس های ابرو ها برای کاشت و برداشت به مرحله ی داشت خیلی توجه کنید
داشت به مرحله ای میگن که مهم نیست تو منو ارایشگر چی داشته مهم اینه که بدونی الان چه اهنگی رو بورسه !
حالا تو برو ابرو کمون بردار وقتی الان هی ابرو شمشیری رو بورسه به چه دردی میخوره!![]()
تو ابرو کمون بردار ببین کسی عاشقت میشه!؟ وقتی هی ابرو شمشیری مد شده![]()
![]()
تازه ابرو هشتی که اصلا الان من خودم ، ابروهام هشتیه کسی عاشقم شده!؟ کسی اصلا برام شعر خونده!؟![]()
از همین جا از خواننده های عزیز میخوام یه آهنگ برا ابرو هشتی ها بخونن
گناه داریم![]()
فردا روز رفتی آرایشگاه نگو تیکه ای بردار! بگو شمشیری بردار رو بورسه کنار منو و کاتالوگ الان موزیک رو بورسه!
تازه خواننده ها فقط به ابرو بسنده نکردن!
این پیوند ها با مدل مو هم وجود داره!
باز که چتری زدی! وای چه عطری زدی!؟
هوشم رفت!
الان نصف دخترا چتری زدن! ولی این حرکت درست نیست چرا!؟ چون چتری به هر کسی نمیاد!![]()
خیلی ها شکست عشقی خوردن این وسط!
خیلی ها فکر کردن بابت عطر بوده که خواننده از هوش رفت!
نه جانم! طرف چتری زده بهش نیومده! اینجا یه شکست عشقی کوچیک همراه با غش از ترس رخ داده!![]()
نکنید این کار رو!
البته باید به این مدل بازار اهنگا گله کرد!![]()
یه چیزی میگم در حد گله! چرا برای فرق وسطا ترانه نخوندید!؟ یه طرفه ها گیسو ها دم اسبی ها خرگوش ها جومونگی ها ![]()
کچلااااا!![]()
متاسفم واقعا میدونید چند نفر باز که چتری زدن و قیافشون .. شده![]()
رسیدگی کنید لطفا
حالا این به کنار یکم بکشید بیرون از آرایشگاه ها برید تو صعنت مد و لباس![]()
مثلا بگو
دختر دامن گلی... دلم رو بردی...تو با اون ناز و ادعا...دلمو شکوندی![]()
نمیدونم من که ترانه سرا نیستم ولی دقت کنید صنعت مد و لباس هم به شما احتیاج داره تا کی رو ابرو هامون کار کنیم !؟ یا مدل مو!؟ خلاقیت به خرج بدید همه که با ابرو و مو عاشق نمیشن!
من با رنگ چشمم مشکل دارم
اینجا دیگه فاجعه است خواننده میخونه تو با اون چشم سیات دلم رو بردی
تو با چشای عسلی از همه دیدنی تری!![]()
دروغه تهش عاشق دختر چشم ابی میشن!
اینجا دیگه واقع بین باشید
حالا من دلبری چشم مشکی رو میپذیرم![]()
ولی قبول کنید ترانه میخونید ذرباره ابرو مشکی دیگه! .. شو درآوردید![]()
با دوستم آشتی کردم اون اشتباهاتش رو پذیرفت و عذر خواهی کرد و الان داره حمایتم میکنه درست همون کاری که منم درحقش کردم و الان حالمون بهتره![]()
دو هفته است تو خونه ام خسته و ناراحت
یک ماه شد که دیگه مثل قبل سحرخیز نیستم و دست خودم نیست یه باره بیدار میشم و میبینم ساعت هشت یا نه صبحه
و این درصورتیکه من وقتی مهم ترین تصمیم زندگیم رو گرفتم که روند زندگیمو تغییر بدم و مثبت اندیش باشم، صبح ها پنج یا شش صبح از خواب بیدار میشدم و چقدر حس خوبی بود حتی اگه دو شب هم خوابم میبرد ولی شش صبح بیدار بودم و چقدر در روند انرژی مثبتم تاثیر داشت اما حالا چی!؟
برعکس انقدر حالم بده که با صدای بقیه بیدار میشم یا با درد کمرم!
و بعد مثه امروز شروع میکنم خودمو سرزنش کردن و در نتیجه کل روزم رو بد میگذرونم!
انقدر انقدرم خورده که از ساعت هشت که بیدار شدم از جام بلند نشدم و از عصبانیت مسخره ام تا الان تو اینستا بودم فکر میکردم حالم خوب میشه و فراموش میکنم! اما برعکس شد وقتی چشمم به ساعت گوشیم خورد اه از نهادم بلند شد که من تا الان تو اینستا چه غلطی میکردم
من که قول داده بودم دور اینستاگردی روخط بکشم
از سرزنش خودم بدم میاد اما بازم خودم دارم خودمو سرزنش میکنم
دلم بازم روزای خوب میخواد
روزایی که باانرژی از خواب بیدار میشدم و کلی کار انجام میدادم
چقدر اون روزا که دورم نیست خوب بود
کلی کار انجام دادم
گواهی نامه ام رو گرفتم
گذرنامه ام رو گرفتم
رمانم رو شروع کردم به نوشتن
رمانم رو تو سایت نگاه دانلود گذاشتم
کلی کتاب خوندم
کلی عکس گرفتم
امتحانات سخت رو بامعدل خوب پشت سر گذاشتم
کلی تنهایی نادری رو زیر پام گذاشتم گور بابای بی رفیقی
و....
و جالب اینجاست برای همه ی اینا تلاش کردم پیگیری کردم کم نیوردم
مثه همیشه گره بود سختی بو بد بیاری بود
اما جالب اینجاست من ثوی تر شده بودم و کم نیوردم
مثلا برای گذاشتن رمانم تو سایت همون رمانی که سیزده سالم بود نوشتمش کلی سرش مسخره شدم کلی سرش اذیت شدم کلی سرش دلم شکست کلی سرش سرزنش شدم و... رو با تلاش و پیگیری تقریبا هفت ماهه تونستم تو سایت قرار بدم
کله شق و سرسخت شده بودم دیگه دستم رو جلو خواهرم دراز نکردم همونی که از حسودی داشت میترکید وقتی فهمید من مینویسم همون که دو سال رمانم رو دادم دستش تا یه ذره نظر بده یا حتی اجازه ویرایش دادم و درنهایت ازش خواستم که رمانم رو توی سایت بزاره و اون این کار رو نکرد!
واین درحالی بود که پول میداد و پی دی اف رمان فلان نویسنده رو میخوند و میگفت وقت نداره رمانم رو بخونه فرصت میخواست ازم دوسال!
یه رمان صد و پنجاه صفحه ایه و دوسال!
نه که اون موقع من لنگ رو لنگ انداخته بودم و هیچ غلطی نمیکردم نه!
من تازه قلم بودم و رمان ها و ایده های زیادی داشتم پس در حال نوشتن بودم اما همه رو از یه جایی به بعد ول میکردم چون مثه احمقا به جای دستای خدا چشمم به دستای به اصطلاح خواهرم بود!
هرچند که من ادمی ام که از بچگی بخاطر بی محبتی روی پای خودش وایستاده پس بارها از این سایت به سایت رفتم و ثبتنام کردم منتها از بخت بد یا اینکه اون موقع زمانش نبوده!
عین سه بار سایت ها فیلتر شدن و حتی یکیشون بسته شد!
بگذریم گذشت اما دید من عوض شد
من قوی تر شدم خدا رو بیشتر حس کردم و باادمای خوب اشنا شدم
مثه بچه های نگاه دانلود که یکیشون ماه ها برام تلاش کرد تا عضو بشم هرچند که خودش مشکلات زیادی داشت
همه ی این سختی ها از بین رفت وقتی اولین بار اسمم رو توی لیست رمان های در حال تایپ توی سایت دیدم اولین باری که لایک گرفتم و تایید شدم اولین باری که اولین نظر رو گرفتم و... و اولین باری که جلد رمانم رو دست گرفتم!
وقتی که سجده ی شکر رفتم
وقتی که از شادی نمی دونستم چکار کنم!
ولی جالبیش اینجا بود من کسی رو نداشتم تا باهاش شادیمو تقسیم کنم
مثبت اندیش بودم و گفتم به درک که هیچکس نیست!
خودمم خدام هست.
اما الان که دارم نگاه میکنم میبینم وقتی به مادرم نشون دادم شروع کرد مسخره کرد و گیر دادن که این دختره چرا موشاش بیرونه نکنه عکسه خودت!
این خوب نیست و فلان و اصلا این چه نیم بیتیه که پای جلدت نوشتی این چه مسخره بازییه!
وقتی به عروسمون که فکر میکردم حتی از خواهرامم بیشتر دوستم داره و دوستش دارم وقتی خواستم نشونش بدم روشو کرد اونور و به بچه اش شیر داد و بعدم دیگه اصلا پیگیر نشد و حتی حرفی نزد!
از بی کسی به تنها رفیقم که هجده ساله باهم دوستیم نشون دادم که در همین حد گفت عه چه خوب راست میگی! وقتی گفتم میخونی رمانم رو گفت نمیبینی کنکور دارم!؟
این درحالیکه کلی فیلم و سریال میبینه و حتی تو سال کنکورش عاشق فوتبال شده و تمام فوتبالای پرسپولیس رو پیگیری میکنه و کلی اینستاگردی میکنه و از اخبار همه بازیگرا از جمله دست تو دماغ کردن فلان بازیگر خبر داره و هر هفته یا با دختر خاله اش یابا دختر عموش به کافی شاپه و یا با مامانش به بازار و خرید!
وقتی هم که نمیتونه تست بزنه و ناراحته زنگ میزنه و یه ساعت ازم انرژی مثبت میگیره! و من صادقانه میخندونمش از ماجرا های خنده دار میگم حاضرم تهش بهم بگه وای چقدر تو خلی وای دیونه وای تو اسکلی ها وای تو خری
و حتی دیروز از دهنش پرید و گفت حیوون!
گفت گشاد!
مقصر رو کسی نمیدونم جز خودم! خودم که خودمو کوچیک کردم به حساب دوستی! احمق شدم میدونم تو دنیایی که خواهر و مادرم این جوری دل شکستن من بازم خودمو فدای یه عنوان دیگه کردم عنوان رفیق!
اون یکی دوستمم که اصلا نه خوشحال شد نه نخوند رمانم رو!
و این درحالی بود که رمانم پارت گذاری بود روزی شصت خط گوشی! همین!
و بماند باقی ماجرا ها!
زندگی من هیچ وقت درست نبود و نشد! اما من قوی تر شدم.