دیگه روم نمیشد برم !
میشه گفت یه بار اول ترم برای کارای ثبتنام رفتم اونجا که بازم سوتی دادم که حالا به نوبت میگم !
خلاصه امروز رفتم و دیدم بعله دروغ گفته که ازدواج کرده!!!
ها!!
شما در جریان نیستین؟! گفتم میگم براتون 
مثه همیشه کلی معطلم کرد!
بازم مثه همیشه کارمو اشتباه انجام داد!
براش یه عکس فرستادم گفتم این عکسو برام قد برگه آچار پرینت بگیر
خیلی واضح!
رفته برام روی کاغذ گلاسه که فقط قد کاغذه اندازه آچهاره بعد باذوق میگه:
روی گلاسه زدم خوشگل شه!
میگم:اما من نگفتم رو گلاسه، مثه همه که پرینت میگرن دیگه روی آچهار!

میگه: فکر کردم برای مدرسه تون میخوایید!!!
من که اون لحظه قید حیات رو زدم گفتم همین الانه که ریق رحمتو سر بکشم!
گفتم: نه برای نقاشی میخواستم!
مدرسه آخه!!
من توهم خواستگاری زده بودم خنگول خان ،تو که پاک رنگیش کردی برام!
خلاصه رفته چاپ کرده قده کف دست روی برگه آچهار
من که پولو کوبیدم رومیز رو زدم بیرون 
رفتم سرگذاشتم به کوه!
الان رو ارتفاعات اشترانکوهم، یکم نت ضعیفه فقط!
خودمم نمیدونم چراباید عکس چاپ میکردم ؟!
خودم کلاس نقاشی ثبتنام کردم خودمم نمیدونم چیه؟!!
بهتون اجازه میدم برای شفای من دعا کنید!