رییسم از وقتی که فهمیده بود مینویسم
ازم خواست که براش ایده کلیپ طنز اینستاگرام بنویسم و بهم گفت که خیلی ها از این کار پول درمیارن
و بهم پیشنهاد داد که منم بنویسم.
خلاصه من پشت گوش مینداختم و فکر میکردم مثه قبل نمیتونم طنز بنویسم.
و بلاخره بعد کلی کلنجار رفتن و برگشت به داده های قبلی و اعتماد به مغز قشنگم
تونستم تو بیست دقیقه بنویسم!
باور نمیشه!
امیدوارم حالا واقعا حمایت کنه و من بتونم هم رشد کنم هم درآمد جدا داشته باشم
![]()
این روزا درگیر اینم که چطور میتونم خودم و افکار و اعمالم رو یکپارچه کنم!
علایقم یه طرف دیگه میرن
من خودم یه طرف دیگه رو پیش گرفتم
از طرفی کارایی که باید انجام بدم رو هم ول کردم و دور خودم دارم میچرخم
نمیدونم چرا اصلا شبیه تصورات بچگیم نشدم
از طرفی حس میکنم سنم خیلی رفته بالا و 24 ساله بودن واسه خیلی کارا رو انجام دادن دیره
از طرفی میگم من خیلی سنم کمه و هنوز بی تجربه
از طرفی چهره ام تو هجده سالگی گیر کرده
افکار به بلوغ شونزده سالگیه یا نه چهارده سالگیه
چون هنوز همون درگیری ذهنی ها رو دارم! و مثه همسن و سالام نیستم!
از طرفی سنم هی میره بالا
هعی
چی میگم!؟