یه‌ قاچ از زندگی من ...
داستان روزمرگی، دلنوشته،طنز نویسی ،خاطره نویسی و...


اینجا قلبی برای گوشی میتپد!


همچنان دارم به حیاتم ادامه میدم...بدون گوشی!!

دلم می خواد آهنگ گوش بدم باهندزفری، ولی گوشی ندارم

خودم زدم زیر آواز یه آهنگ از حجت اشرف زاده که میگه:

پلکی بزن… ای مخزنِ اسرار که هر بار؛ فیروزه وُ الماس، به آفاق بپاشی…
هرگز به تو دستم نرسد؛ ماهِ بلندم!

به اینجا که رسیدم زدم زیر گریه...عرزدم ها عر

هرگز دستم به گوشی نمیرسه!

اندوهِ بزرگی ست… چه باشی! چه نباشی!
ای بــــادِ سبـک ســـار… ای بــــادِ سبک ســــار…
مــرا؛ بگـذر وُ بگــــذار… مـرا؛ بگـذر وُ بگــــذار…
هشــــدار! که آرامشِ ما را، نخــــراشی!

داشتم بلند بلند میخوندم که سر هشدار که آرامش ما را نخراشی!

دیدم آبجیم قیافش ترش کرده بالا سرمه!!

میگم:ترشی خوردی؟!

میگم:نهههه! هشدارم میدی آرامشتو نخراشیم؟!

والا تو باخوندنت داری بیشتر آرامش ما رو می خراشی ،خراش چیه چنگ میزنی

هیچی دیگه الان دارم «آهویی دارم خوشگله» رو می خونم!

چه چه هم نداره!

یکم دیگه اینطوری برم رو مخشون گوشی رو ، رو هوا زدم!


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس
♥ نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی ۱۳۹۷ ساعت 10:0 توسط زهراموسوی :

Design By : Bia2skin.ir