روفه وبلاگو بیار
زیر و روش کن
کامنت یادت نره![]()
ولی نه دیگه عزا عمومی اعلام کنن!!!
شبکه نسیم...شبکه ی نشاط و سرگرمی
برنامه نسیم آوا رو دیدید؟!!!!
چشون بود؟!
هر چی آهنگ غمگین بود پخش کردن...نکبتا
بعدنصفه هندونه قاچ کرده بودن تو ظرف
خوده هندونهه معذب بود...اصن رنگش پریده بود!
واقعا فازشون چی بود؟!!
من که همچنان به حیاتم ادامه میدم تا خندوانه شروع شه

دختره ی ایکبیری...صد دفعه گفتم داری میری جایی دست خالی نیا
نه هندونه ای ...نه اناری...نه پسته ای
حالا درسته
داخل سفره هامون خالیه، ولی عوضش دورش پره!!
والا،یلدا خودش اضافیه!!
مهمون محترم
...حبیب خدا
برو تو خونت بشین...سرده من برای خودت میگم!
مدیونی اگه فکر کنی خسیسم!
یا از مهمون میترسم!
.
.
.
بله میترسم!...والا یه پفک و تخمه است بزار خودمون بخوریمش!!
الانم دارم جای پسته ، تخمه میشکنم!
البته شاید بگید پسته رو باز میکنن...
اما نه باید بگم من همون موقع هم که پسته میخوردم دهن بسته بود و مجبور بودم بشکنم
حالا به هر حال اتفاقیه که افتاده!
شب یلداتون مبارک

یکی نیست بگه ، تو اول طلایی شو! 
بعد چپه چپه بریز...من اصن استوری شومیزارم!! 
والا
بلکه گاوه نرم هست!!! 😠
تازشم سه سال کلاسه اوله کودنه ،خنگ ! 😕😂
والا😯
من نمیفهمم این همه خوردنی تو دنیا!😪
حالا همه شون نه! 😓
ولی اد من باید ویروس میخوردم؟!!!! 😟😰😱😷😷
یعنی اون لحظه بدن منه با کارد و چنگال ... که نه! 😤
با پنگال...نشسته ویروسا رو دولپی خورده؟!؟!؟! 😒😒😛
کوفته کاری بخوره! 😷😞😷😰
درد بخوره! 😥😤😣
همینه انقد خورد الان از دماغم زده بیرون...حال بهم زنم خودتونید! 😤😣
انگار خودشون سرما نخوردن؟!😷😷😷
أیییییی از همه بدتر تب و لرز و هذیوناشه 😲😲😵😵
کله دیشب تو استودیو خندوانه بودم!!! 😍😍😍😒😒
همه چی هم مثه الان رو صحنه آهسته! 😰😰😰
کله ها بزرگ و کوچیک میشدن...تصاویر دوره سرت قر میدادن! 😱😱😱
اصن یه وضیههه😲😲😲😲😲

علنا کند ها
بعد میگه تو که ازش استفاده نمیکنی بدش من!
من نمیفهمم باید از گوشم آویزون میکردم تا متوجه کاربرد انگشتر بشه!

من که همچنان دارم به حیاتم ادامه میدم 

وقتی رنگشون میکنم یه عده شون رنگ و میگیرن
یه عده نمیگیرن!
وقتی دوباره رنگشون میکنم
اون عده ای که میگیرن
دیگه نمیگیرن!!

یه مشت از شامپو بدن آبجیم و بردم حموم براش شستم 
باطلب کاری میگه چرا از شامپو بدنم استفاده کردی؟!
من نمیفهمم انسانیت کجا رفته؟!
بده شامپو بدنشو شستم
اونم یه مشته پر!
شانس آورد بیشتر نخواستم ثواب کنم!

وگرنه چشمم نرمکننده موشم گرفته بود!

همین الان از خواب بیدارشدم
هنوزم ۹۵ درصدم زیره پتوعه
۵درصدم داره تو هوای باز همچنان به حیاتش ادامه میده
خواب دیدم دوستان خیره!
بلاخره شتر شدم و درخواب پنبه دانه رو دیدم
ببخشید خندوانه رو دیدم
عاغا خواب دیدم خنداننده شو ۳ شرکت کردم میخوام برم تهران
بعد یه سری ماجراها رو پشت سر گذاشتم
حالا بماند که چقد مسخره و عصبی کننده بودن ولی این آخریش زد تو پرم
اصن باهاش بیدارشدم
حالا آخریش چی بود ...آخرخوابم ما دیگه میخواستیم برسیم و سوارقطار م بکنن و برن
کیا؟! خانواده ام...کدوماشون؟!...به تو تربچه؟!
خلاصه رسیدیم دم یه کارخونه که کاغذسازی بود ؟!چاپ بود؟!انتشاراتی بود؟! نمیدونم ولی یه کوه از کاغذای بسته بندی شده ته سالن بود
بهمون گفتن از این برید بالا نقشه گنج اون بالاست نوک قله
عاغا من هی از کوه منطقی میرفتم بالا به طرز مسخره ای پرت میشدم پایین
بعد میرفتم بالا یه تابلو اونجا بود زده بود به سمت راست بعد سمت راست راهش یه تونلی بود که فقط باید میرفتی بالا تا بری تو تونل!
خوده اون تابلوعه نقشه گنج بود!
خوابه دیگه قانون نداره وسطه پرشام اینو فهمیدم!
تهش دیگه حرصم گرفت دیدم آخه داستان عوض شد همه کارگرای کارخونه رفتن بالا خانوادمم رفتن بالا من موندم 
گفتم نقشه گنج اینا؟! زهرا بدو الان میرن تو تونل
بعد دیدم همه شون چارزانو نشستن!
منم یه دورخیز کردم باتمام انرژیم رفتم بالا و در کمال تعجب نیوفتادم همین که من رفتم سمت تونل...
فرمانده ی(خوابه دیگه مرسی ...اه) کرمو تازه یادش افتاد یه حقیقتی رو بگه که همه خبر داشتن جز من!
یهو وسط ماجراگفت:
به طرف راست یعنی به طرف چپ معکوسه برای اینکه دشمن نفهمه!

خو نفهم زود تر بگو من مثه...استغفرا...
بعد خیلی منطقی از همون دری اومدم تو رفت بیرون بدون اینکه نیاز باشه ازاین کوه بریم بالا!
رفتم دنبالش گفتم:
مگه مریضی!؟
هیچی نگفت در فاضلاب زیر پله ی تو حیاط رو باز کرد گفت:
راه رسیدن به قطار اینه،اگه میخوای موفق شی باید سختی بکشی.!
انقد هضم جمله اش سنگین بود از خواب بیدارشدم
ملت خواب میبینن اسکار گرفتن
من خواب موفقیت هم ببینم اینجوری قهوه ای میشه
من که همچنان به حیاتم ادامه میدم

البته طولی نه محتوایی!!!!!
من یک کیلو دماغ دارم
البته وقتی سرما میخورم!!!!!
خانواده ام معتقدن : در قابلمه اگه تو جیب جا نشه
تو دهن من جا میشه!!!!
وقتی به مادربزرگم میگم من سبزه ام
و میخواد بهم دلداری بده :
سفید سفید سیصد تومن
...سرخ وسفید صد تومن
...حالا که رسید به سبزه هر چی بگی می ارزه!!!!
50 تومن
10 ریال
این دلداریه؟!!!!!!
اصن مفت یه چی هم سرش بدید
والا
وقتی تو یه جمع مهمی ام خودم از استرس لال میشم 
ولی معده ام شعور نداره
تازه یادش میوفته غر گرسنگی شب قبل رو الان بزنه!!!!
فرهنگ گوش پاکن هنوز برای من جا نیوفتاده
ولی گوشم خیلی فهمیده است
خودش نه شب آشغالا رو میزاره دم در!!!!!!
دختر داییم چهار ماه از من کوچکتره
ولی چهل سانت از من بلند تره
تا یه مدت دنبالش بودن جا دکل غیب شده نصبش کنن!!!!!!!
یه رفیق دارم هر وقت تو جمع میگم : من زشتم؟!!!!!!
میگه: زهرا ناشکر نباش تو فقط یه ذره سفید بودی ... لک وجوش و چاله چوله نداشتی...ابروهاتم انقد دراز و کم مو نبود ... یکمم قدت بلند بود
هیچی کم نداشتی...ورررررررری نایس
کوفت ورررررررررررری نایس
والا
شما هم اگه شوخی با خودتون دارید برام کامنت کنید 

بگم؟!
آماده اید؟! 
یک
دو
سه
نه نمیگم...

بگم؟!
اصن مگه براتون مهمه؟!
چی؟!...مهمه؟! 
ای بابا شرمنده نکنید من متعلق به همه ام 
من هر چی دارم از شما هواداراست 
جان؟!
جو گیر نشم؟! 
چشم 
پس در کمال فروتنی میگم 
بگم؟! 
یک
دو
سه
وبلاگ قدیمیم رو پیدا کردم 
دست دست دست 
قر قر قر 

البته من پتانسیل پرنسس بودن رو ندارم ولی لباس خوشگلی بود
مدیونید اگه فکر کنید نیت عکس فقط لباسه بود
بعد رفتیم عکاسی من یادم بود از بچگی هر وقت تو آلبوم عکسامو میدیدم
هی میگفتن:
زهرا دهنت....ماشاالله غار علی صدر
...در قابلمه
و اینا...
حالا چرا در قابلمه؟!
چون خانوادم معتقدن «در قابلمه اگه تو جیب جا نشه تو دهن من جا میشه»

خلاصه ایستادم جلو دوربین ...حواسم بود 
لبامو جمع کردم یه لبخد کوچولو زدم
بعد خانم عکاس دید«با مهربونی»گفت:عزیزمممم لبخند بزن
منم ذوق کردم زدم
دید
...ایستاد
... فکر کرد
بعد «با التماس» گفت:
عزیزم میشه لباتو غنچه کنی بوس بفرستی 
.::. مطالب قدیمیتر