یه‌ قاچ از زندگی من ...
داستان روزمرگی، دلنوشته،طنز نویسی ،خاطره نویسی و...


نثار کلمات ناپسند به بنده، آزاد!


همین اول بگم

هر چی از دهنتون درمیاد از جمله کلمات انگیزشی و مثبت اندیشی به من بدید احتیاج دارم!

بدبخت شدم

طبق معمول نخوندم و گذاشتمش برای شب امتحان!

یه کتابه ۴۰۰ صفحه ای جلومه که فقط ۱۰۰ صفحه اش رو خوندم!

بدبخت شدم رفت

بزاق دهان به صورتم که این همه وقت داشتم درس نخوندم

نکه عبرت نگرفته باشم ها گرفتم اتفاقا از نوزدهم کتاب جلوم بود تا همین دیروز

منتها فقط جلوم بود 

همش داشتم به اون موجود مزاحم زندگیم که خیلی دوسش دارم فکر میکردم

کرمو...این همه وقت هست اد باید موقع امتحانام بیاد تو رویا هام!

دیوونم میدونم!

تازشم دلتون آب دیشب خوابشو دیدم

که بیشتر دله خودم آب شد!

هعی اما همه ی اینا نمی تونه بزرگتر از غم بی گوشی ای باشه!

 


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس
♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۷ ساعت 0:57 توسط زهراموسوی :

Design By : Bia2skin.ir