دچار تروما شدم
من هنوز از اون آسیب حالمخوب نشده
من هیچ وقت آدمای درستی رو دور خودمجمع نکردم.
احساس میکنم خودمم دیگه اون آدم درست و حسابی نیستم
پز از خشم و بغضم نسبت به آدمایی که بهشون لبخند میزنم.
همش میترسم اینا هم مثه اون آدمای قبلی بهم آسیب بزنن
و برای همین نفرتی توی قلبم کنار گذاشتم برای روز مبادا
از اون قضاوت گر هاش بگیر تا اونایی که من رو تحقیر میکنن تا اون آدمایی که خودشون از من فرشته ساختن و با دیدن یه رفتار بد ازممن رو به دو رویی متهم میکنن و میگن ما از تو انتظار نداشتیم
چرا؟ چون همیشه من رو با فیلتر خودشون میبین و تا وقتش که بهم آسیب بزنن.
نسبت به همه بدبین نیستم ولی خوب میدونم دارم چه کسایی رو توی این لیست قرار میدم.
خسته شدم از خیت شدن
از تحقیر شدن
از طرد شدن
بلاخره توی این دنیا من یه تیکه بهشت سهم دارم!
بهشتی که روی زمینه و با آدمای دلخواه و خیرخواه و اتفاقات حال خوب کن و آرامش پر شده باشه
بهشتی که کسی باشه من رو دوست داشته باشه!
من هنوز توسط کسی دوست داشته نشدم و این من رو منزوی تر میکنه...