یه‌ قاچ از زندگی من ...
داستان روزمرگی، دلنوشته،طنز نویسی ،خاطره نویسی و...


یلدا دست خالی جایی نرو...خواهشا!!


یلدا از راه رسید...اونم شب!!!

 

دختره ی ایکبیری...صد دفعه گفتم داری میری جایی دست خالی نیا

نه هندونه ای ...نه اناری...نه پسته ای

 

حالا درسته

داخل سفره هامون خالیه، ولی عوضش دورش پره!!

والا،یلدا خودش اضافیه!!

مهمون محترم ...حبیب خدا

برو تو خونت بشین...سرده من برای خودت میگم!

مدیونی اگه فکر کنی خسیسم!

یا از مهمون میترسم!

.

.

.

بله میترسم!...والا یه پفک و تخمه است بزار خودمون بخوریمش!!

الانم دارم جای پسته ، تخمه میشکنم!

البته شاید بگید پسته رو باز میکنن...

اما نه باید بگم من همون موقع هم که پسته میخوردم دهن بسته بود و مجبور بودم بشکنم

حالا به هر حال اتفاقیه که افتاده!

شب یلداتون مبارک

 


برچسبـهـ ـا : طنزنویس
♥ نوشته شده در جمعه سی ام آذر ۱۳۹۷ ساعت 19:33 توسط زهراموسوی :

Design By : Bia2skin.ir