
همین الان از خواب بیدارشدم
هنوزم ۹۵ درصدم زیره پتوعه
۵درصدم داره تو هوای باز همچنان به حیاتش ادامه میده
خواب دیدم دوستان خیره!
بلاخره شتر شدم و درخواب پنبه دانه رو دیدم
ببخشید خندوانه رو دیدم
عاغا خواب دیدم خنداننده شو ۳ شرکت کردم میخوام برم تهران
بعد یه سری ماجراها رو پشت سر گذاشتم
حالا بماند که چقد مسخره و عصبی کننده بودن ولی این آخریش زد تو پرم
اصن باهاش بیدارشدم
حالا آخریش چی بود ...آخرخوابم ما دیگه میخواستیم برسیم و سوارقطار م بکنن و برن
کیا؟! خانواده ام...کدوماشون؟!...به تو تربچه؟!
خلاصه رسیدیم دم یه کارخونه که کاغذسازی بود ؟!چاپ بود؟!انتشاراتی بود؟! نمیدونم ولی یه کوه از کاغذای بسته بندی شده ته سالن بود
بهمون گفتن از این برید بالا نقشه گنج اون بالاست نوک قله
عاغا من هی از کوه منطقی میرفتم بالا به طرز مسخره ای پرت میشدم پایین
بعد میرفتم بالا یه تابلو اونجا بود زده بود به سمت راست بعد سمت راست راهش یه تونلی بود که فقط باید میرفتی بالا تا بری تو تونل!
خوده اون تابلوعه نقشه گنج بود!
خوابه دیگه قانون نداره وسطه پرشام اینو فهمیدم!
تهش دیگه حرصم گرفت دیدم آخه داستان عوض شد همه کارگرای کارخونه رفتن بالا خانوادمم رفتن بالا من موندم 
گفتم نقشه گنج اینا؟! زهرا بدو الان میرن تو تونل
بعد دیدم همه شون چارزانو نشستن!
منم یه دورخیز کردم باتمام انرژیم رفتم بالا و در کمال تعجب نیوفتادم همین که من رفتم سمت تونل...
فرمانده ی(خوابه دیگه مرسی ...اه) کرمو تازه یادش افتاد یه حقیقتی رو بگه که همه خبر داشتن جز من!
یهو وسط ماجراگفت:
به طرف راست یعنی به طرف چپ معکوسه برای اینکه دشمن نفهمه!

خو نفهم زود تر بگو من مثه...استغفرا...
بعد خیلی منطقی از همون دری اومدم تو رفت بیرون بدون اینکه نیاز باشه ازاین کوه بریم بالا!
رفتم دنبالش گفتم:
مگه مریضی!؟
هیچی نگفت در فاضلاب زیر پله ی تو حیاط رو باز کرد گفت:
راه رسیدن به قطار اینه،اگه میخوای موفق شی باید سختی بکشی.!
انقد هضم جمله اش سنگین بود از خواب بیدارشدم
ملت خواب میبینن اسکار گرفتن
من خواب موفقیت هم ببینم اینجوری قهوه ای میشه
من که همچنان به حیاتم ادامه میدم