امروز بدون هیچ مشکلی ساعت از هفت و نیمم گذشته!!!
امروز مثه روازی قبل با درد بیدار نشدم
امروز یکم همه چیز به طرز مشکوکی خوبه!!
دل شوره گرفتم
چون من هر وقت لحساس خوشبختی و شادی کردم یه اتفاق نا خوشایند افتاده
دارم از تعجب شاخ در میارم
آخه امروز مثه بچه آدم نشستم یکم درس خوندم
منو بکشنم شب امتحانیم ولی درس خوندم
اصن همه چیز عجیبه
تا بیست دقیقه ی دیگه کلاسم شروع میشه
فارسی عمومی
میترسم بلند شم آماده شم
دلم میخواد تو خونه بمونم
همیشه همینطوریم، هر وقت استرس میگیرتم دوست دارم بشینم یه گوشه گذر عمر رو ببینم!!
حالا استرس من با یه ذکر و صدقه حل میشه ومیرم سر کلاس
ولی آخه هشت صبح وقته کلاس گذاشتنه؟؟!!
تازه خوبه آدم میتونه فارسی رو تحمل کنه هشت صبح ولی تا قبلش من فیزیک داشتم!!
شانس آوردم تایمش عوض شد
فقط ای کاش استادشم عوض شه...صداشو فقط خودش میشنونه
یه جوری میچسبه به تخته انگار میخواد یه حرف مهمی رو در گوش تخته بگه ما نفهمیم.
غیبتشه...ولی از اول ترم تا الان پنج ساعتم درس نداده !!
امروز باید روفه شو بیاریم
با بچه ها کلاس متحد شدیم هشت نمره میانترمو بگیریم ازش والا
جلسه قبلم نیومد
بازم میگم غیبتشه
ولی میاد حضوری میزنه ولی یا با بیست دقیقه تاخیر میاد
یا نمیاد
خب اول صبحی گناهاشو شستم
از استرسمم کم شد
برم آماده شم دیرم شد😂😂