حالم بده
از صبح تونستم به نت وصل بشم و ای کاش وصل نمیشدم!
حالم بده و بدتر اینه که حس میکنم اشکی ندارم دیگه برای ریختن
و بیشتر دارم عصبی میشم و سرخورده که چطور تو غار بودم و از دنیای اطرافم انقدر بی خبر بودم
هر چند که این مدت دل آشوبه داشتم
من خیلی وقته دل آشوبه دارم و از این زندگی نکبت بار خسته ام
به اندازه ی هزاران زندگی خسته ام
انگار که تمام این سال های جوانی، من جای چندین نفر زندگی کردم و خستگی و سنگینی زندگی اونا رو هم رو دوش خودم حس میکنم...