چهارشنبه رو که مرخصی گرفتم چون همه پریود بودم هم درگیر این مریضی که تازه بهم گفتن همین ویروس مسخره است که باعث شده بیشتر دو هفته سرفه کنم.
پنجشنبه دیگه به سرکار رفتم با اینکه میدونستم ممکنه حالم بد بشه ولی نمیخواستم قضاوتم کنن که اره رفته نشسته تو خونه1 چون بار ها تو مریضی کشوندنم سرکار ! برای همین دیگه نمیخوام درگیر ذهن خوانی اونا بشم و رفتم.
و بله دو ساعت بعد بر اثر ضعف بدنی و خون زیادی که روز قبل ازم رفته بود، سرکار از حال رفتم و راهی بیمارستان شدم
و یه 24 ساعتی هم بود که درد دنده هام شروع بود و همه چی دست به دست هم داد تا من حتی چیزی نخورم که مبادا سرفه کنم و مبادا نفس کم بیارم و مبادا از درد دنده بمیرم.
بلاخره راهی بیمارستان شدم و بار دومی بود که تو این هفته میرفتم
مشکلاتم رو این سری هم گفتم نمیگفتم هم داشت میدید
و باز خواست سرم و امپول بنویسه و منم ترس شدیدی دارم و ادمایی که تو این موقعیت من رو دیدن میتونن تایید کنن که ترسم تا چه حد شدیده!
و بهم گفت از شدت سرفه هات دنده هات بهشون فشار اومده و این که حس میکنی یه چیزی تو بدنت فرو میره! ماهیچه های بین دنده هاته که منقبض میشن و درد زیادی هم داره میدونم ولی چاره ای نیست جز تحمل تا وقتی دوره درمانت تموم بشه
و برای درد شدید پریودی هم پیشنهاد کرد که امپول بزنم و نذارم بدنم به این حجم از قرص خوردن عادت کنه!
ولی من قبول نکردم.
خلاصه امروز هم کل روز چیزی نخوردم به جز آب و دارو و مایعات گرم و با اینکه سرفه داشتم ولی راضی بودم که شدت نداشت چون چیزی نخورده بودم بدترش کنه! بویی هم سعی کردم به مشامم نرسه و همه چی اوکی بود به جز درد دائمی دنده هام و قفسه سینه ام که از شب قبل باهام مونده بود
تا اینکه دم افطار همسایه مون برامون پودینگ اورد و من چون سالاد درست کرده بودم
بهشون گفتم این پاداش منه و خانواده امم گفتن هر چی هست برای تو!
بله اولین چیزی بود که در طول روز خوردم و شروع وحشتناک سرفه هام باعث شد هم نتونم نفس بکشم هم اینکه
درد شدیدی تو قسمت دنده هام حس کن طوری که منی که جیغ نمیکشم جیغ کشیدم!
رسما نمیتونستم تکون بخورم و دولا شده بودم از درد و کسی هم نمیتونست بهش دست بزنه چون بشدت درد میکرد!
از اون ور هم اجیم برگشت گفت فلانی هم مثه زهرا انقدر سرفه کرد تا دنده هاش قسمت غضروفیش اسیب دیده!
حالا من استرس و درد رو همزمان داشتم و سریعع با اسنپ راهی بیمارستان شدم
بماند که این بار سومم بود تو این مدت رفتم بیمارستان و کفرم بالا اومده بود که چرا هر دفعه یه دارو میدن و کاری نمیکنن!
و تا دکتر داخلی من رو دید و برام سرم و امپول نوشت کفت تا نزنه اوضاعش همینه و ننمتونه تکون بخوره
دیگه من یه مسکن خورده بودم و دردم کمتر شده بود و سعی کردم از بیمارستان فرار کنم و مامانم رو قال بذارم و سرم و امپول نزنم که سرفه هام شروع شد و نقشه ام ناقص موند چون دوباره از درد سرجام قفل شدم
خلاصه که به هر دری زدم تا بیخیال این سرم و امپول بشن و به پرسنل داروخونه التماس کردم با گریه که تو رو خدا پماد بی حسی داری بده من بزنم رو این دستم دردش رو حس نکنم و در کمال ناباوری هر هر خندیدن!
که چند سوالته1؟ وای تو قراره ازدواج کنی؟ وای تو بچه رو چجوری به دنیا میاری؟
کفرم بالا اومد خب هر کی ازیه چی میترسه! خلاصه بگم از شدت ترس درد دنده ام و وضع وخیم بدنم رو فراموش کردم و زدم بیرون و دنبال داروخون ه گشتم و پماد رو خریدم و پرسنل داروخونه تنها کسی بود که درکم کرد و گفت میدونم چی میگی ؟ هر کی یه ترسی داره و از چهره ات مشخصه چقدر ترسیدی و کلی راهنماییم کرد و یه امپولم رو عوض کرد و گفت حالا دیگه همه رو تو سرم میزنه واست خیالت راحت و برگشتم به بیمارستان و
پرستار با آنژیوکت کودک سرمم رو زد و گفت به عمرم ندیدم یه نفر انقدر بترسه از سوزن و سرم و امپول!
تو چرا رنگت پریده! و هنوز داری گریه میکنی!؟
خلاصه که نمیشه از قسمت فرار کرد دوستان روز قبل و روز های قبلش فرار کردم و امروز نشد!
ولی از من به کسی که مثه خودم میترسه: حتما یه پماد بی حسی موضعی بخر و بزن و بذار 5 الی 15 دقیقه بمونه و معجزه میکنه!
اینم از راز من!
چند وقت پیش هم که عمل داشتم و باید بیهوش میشدم پماد موضعی بردم و زدم و البته که پرستاره کفری شد و سرم رو بد زد و دستم تا یه سه هفته کبود بود ولی خب ترفند خوبیه!
میدونی اون موقع که خریدمش پرسنل داروخونه برگشت گفت تو عمل داری! اونوقت از سرم داری میترسی!
و وقتی دید کاملا جدی ام گفت البته بهت حق میدم ولی این یه ترس روانیه! بیشتر تو ذهنته! ممکنه کسایی هم مثه تو باشن!
این مدت همش مریض بودم و از لحاظ روحی هم خوب نبودم و بی پولی داشت اذیتم میکرد!
امیدوارم واقعا میگم امیدوارم سال جدید... بهار جدید!
دیگه خبری از بی پولی و حال روحی بد و حال جسمی بد و تنهایی و بی کسی نباشه!
میدونی وقتی زیر سرم بودم و درد داشتم فهمیدم کسی رو نمیتونم پیدا کنم تا باهاش حرف بزنم!
و فهمیدم کسی که واقعا حالش بده نمیاد استوری بگیره!
و قیافه داغونم و چشمای پف کرده و سرم تو دست چیز جذابی برای استوری نیست و تو می مونی رو تخت تک و تنها و مادرت هم یه ساعت ولت میکنه و میره
و وقتی هم سرم تموم میشه عربده هم بکشی کسی تو بیمارستان نمیاد بالا سرت بگه چه مرگته !
خلاصه تنهایی افتضاحه!
امیدوارم کسی تو حال روحی و جسمی بد تنها نباشه و غم خوار داشته باشه!
داشتم فکر میکردم من حتی نازمم خریدار نداره !
بعضی وقتا دلم میخواد کسی بود که هوادارم بود و لوسم میکردم!
ولی خب مثه اینکه این تفکر عشق ابدی باعث شده من تا الان تنها بمونم و فکر نکنم بعد اینم کسی باشه!
نمیدونم ...