یه‌ قاچ از زندگی من ...
داستان روزمرگی، دلنوشته،طنز نویسی ،خاطره نویسی و...


...


تو کتابخونه دانشگاهم، تنهام و سرم تو گوشیمه!

امروز هم اتفاق خوبی نیوفتاد و این اولشه !

لعنت به نا رفیق که باید الان من تنها بمونم.

پنج دقیقه دیگه 

کلاسم شروع  میشه و این عذاب آوره

و هم نجات دهنده از تنهایی... یه جورایی سرگرم میشم.

ودر آخر اینکه وبلاگ عزیزم معذرت میخوام که این مدت تنهات گذاشتم و سعی میکنم مثل قبل فعال باشم.

دلم برات تنگ شده بود⁦❤️⁩

و خوب میدونم بازم تو میمونی برام.

خب با وجود تو دیگه مطمئنم گریم نمیگیره مثل یه ساعت پیش⁦❤️⁩


برچسبـهـ ـا : احوال نویس
♥ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر ۱۳۹۸ ساعت 9:58 توسط زهراموسوی :

Design By : Bia2skin.ir