یه‌ قاچ از زندگی من ...
داستان روزمرگی، دلنوشته،طنز نویسی ،خاطره نویسی و...


حس خوب


با اینکه هیچی از سایت نفهمیدم و نمیدونم چطوری ارتباط بگیرم 

ولی خیللللللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییی خوشحالم 

انقدر که هیچکس نمیتونه تصور کنه حتی خودم!

هیچ وقت فکر نمیکردم بیماری من انجمن داشته باشه!!!!!!!!!!!!

البته تو ایران نه!

تو خارج حتی نمیدونم کجای خارج؟!

اما همین که این حس رو دارم که تنها نیستم یه دنیا می ارزه

فردا حتما به صفحه ی اینستاگرامشون سر میزنم و سعی میکنم باهاشون ارتباط بگیرم

نمیدونم برای این لحظه خدارو شکر کنم یا نه؟

اما نه خدا رو شکر نمیکنم و هیچ وقت هم سپاسگزارش نمیشم 

اگه این بیماری رو بهم نمیداد تا الان عذاب نمیکشیدم

هنوزم باهاش قهرم

چیزی که باز باعث شد نماز بخونم همین ماه رمضون بود

بخاطر روزه هام مجبور شدم نماز بخونم 

ای کاش یک ماه هم آدما درد منو میکشیدن تا متوجه بشن حال من رو 

اونوقت حتی دیگه نمازم نمیخوندن واسه همون یه ماه

اما اینا همش حرفای تکراریه ماله گذشته است من امسال تصمیم گرفتم خودم روی پای خودم وایسم

آره همون پایی که خدا بهم داده

ولی میخوام به قولم عمل کنم و برای یه سال تصور کنم که خودم هستم و خودم

اصن درست مثه همه ی این سالها که تنهای تنهای تنها بودم

اما گذشته از این حرفا انگیزه  گرفتم برای ادامه ی فعالیتم

برای حیاتم

و مثه همیشه میگم : من همچنان به حیاتم ادامه میدم.


برچسبـهـ ـا : احوال نویس
♥ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 13:4 توسط زهراموسوی :

Design By : Bia2skin.ir