یه‌ قاچ از زندگی من ...
داستان روزمرگی، دلنوشته،طنز نویسی ،خاطره نویسی و...


من پیش از «من پیش از تو»


چند روز پیش مثه اکثر روزا خیلی غصه غولی بودم

 

 

(غصه غولی یعنی غصه ای که قد غوله)

نمی‌دونستم از بس به عالم و آدم فوش دادم دیگه چکار کنم؟!

حقیقتاً بهم ریخته بودم

زندگی سخت شده بود و حتی داشتم به پایانش هم فکر میکردم

اما مثه همه‌ی اتفاقات عجیب و غریب زندگی من ، یهو به ذهنم رسید برم دلمو بزنم به دریا و خرید کنم

نمی‌دونم چرا

ولی با خودم گفتم امروز بعد کلاس از دانشگاه  یه راست مثه مرغ سرمو نمیندازم پایین بیام خونه میرم نادری خرید

حس قهرمانایی رو داشتم که می‌خوان دشمن قسم خوردشون رو بکشن

من وقتی بهم ضربه می‌زنن عوض تلافی یه ضربه دیگه هم به خودم میزنم

بگو زهرا عوض اینکه پول حروم کنی بشین همون آه و ناله ات و کن که خطرت کمتره

اما تصمیم رو گرفته بود یه پولی خرج کنم

اونم کارت پولی که تازه گرفته بودم

وقتی رسیدم نادری نرفتم سر ایستگاه یه راست رفتم تو دل خیابون سلمان

هنوز کاری نکرده بودم داشتم میمردم از استرس

یه راست رفتم تو فروشگاه کتاب شرق

رفتم طبقه دوم 

دیدم یه عالمه کتاب اونجا چیده شده و این همه آدم دارن واسه خودشون ول ول می‌چرخن و کسی چیزی نمیگه

اما من استرسی 

یه راست رفتم پیش فروشنده و گفتم : «من پیش از تو» رو دارید؟!

رمان هم نه 

یه راست «من پیش از تو»

اونم مثه ربات رفت کتاب و آورد و گذاشت کف دستم و گفت:صندوق

_قیمت؟!

_۴۱۰۰۰ تومن

نشست

هنگ کردم

بگو دهنت صاف مگه مجبوری بگو نه مرسی

اصن چرا گفتی «من پیش از تو» میگفتی «پس از تو»

تو که فیلمش و دیدی بودی

خلاصه با غم و غصه و غرای بیشتر راهی خونه شدم تا بیشتر گند نزدم

هم پولم رفت هم یه رمان تکراری از روی خجالت گرفتم هم غم و غصه ام نه تنها سر جایش موند بلکم بیشتر شد

حالا علاوه بر فوش به زمین و آسمون به خودمم بابت این خجالت فوش میدم

امان از خجالت

 

 

 

 


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, من پیش از«من پیش از تو»
♥ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت 19:0 توسط زهراموسوی :

Design By : Bia2skin.ir