یه‌ قاچ از زندگی من ...
داستان روزمرگی، دلنوشته،طنز نویسی ،خاطره نویسی و...


بوی عید


از صبح که بیدار شدم تا خوده الان فقط الاف چرخیدم

نمی‌دونم بخاطر سرماخوردگیه یا نه

ولی خیلی کسل و بی حالم

اصلا هم هیچ حسی به سال جدید ندارم

امسال که آنقدر انگیزه داشتم گل کاری کردم

حالا سال جدید که اصلا حسی ندارم چی بشه

اصن قرار چی بشه؟!

اگه بشه چقدش به من میرسه

نه خرید لباس نو نه کفش نو نه شال نو

نه هیچی 

از عید هیچ شوقی نمونده برام

خدا نگذره از باعث و بانی گرونی ها

نکه فقط امسال

کلا همیشه دم عید نوروز عید فطر شب یلدا یهو همه چیز رو میکشن بالا

چرا آخه

چرا میخوایید سود یک سال رو تو این روزا در بیارید!!

عوض اینکه این روزا همه چیز ارزون شه مردم دور هم باشن

افراد سود جو با بالا کشیدن قیمت‌ها شادی رو از مردم میگیرن

این روزا بد جور هوس مرگ کردم

چون نه از زندگی نه از خانواده نه از به اصطلاح دوستانم نه از جامعه ام شانس بردم

بقول یاس

هی زندگی چکار کردی بامن؟! 

تو اینو بهم بگو تو نامردی یا من؟!

ولی اینو بدون این تویی که تهش باختی

من ادامه میدم هنوز منو نشناختی

 

 

 

 


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, دل نوشته
♥ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 17:21 توسط زهراموسوی :

Design By : Bia2skin.ir