درست مثل من
از بچگی کوله بار سفر زندگیم رو پر از آرزوهای رنگارنگ و شیرین کردم تا به مقصد برسم
اما این کوله بار بدتر سفر رو برام سخت کرد
عوض اینکه بیشتر از مسیر لذت ببرم
هی این کوله ی سنگین رو به دوش کشیدم
ناراحتم و پشیمونم و صد البته سردرگم
برای خودم دلم میسوزه
مثهاحمقا فکر میکردم تو هجده سالگی به همهی خواسته هام میرسم
اما الان تا پایان نوزده سالگیم چیزی نمونده و دارم با حسرت
عکس گرفتن
کتاب چاپ کردن
نقاشی کشیدن
مقام آوردن تو تکواندو
استندآپ کمدی کردن و...
دیگران رو میبینم
بیچاره من
بیچاره زهرا