یه‌ قاچ از زندگی من ...
داستان روزمرگی، دلنوشته،طنز نویسی ،خاطره نویسی و...


سردرگمم


سنگ بزرگ نشانه ی نزدنه

درست مثل من

از بچگی کوله بار سفر زندگیم رو پر از آرزوهای رنگارنگ و شیرین کردم تا به مقصد برسم

اما این کوله بار بدتر سفر رو برام سخت کرد

عوض اینکه بیشتر از مسیر لذت ببرم

هی این کوله ی سنگین رو به دوش کشیدم 

ناراحتم و پشیمونم و صد البته سردرگم

برای خودم دلم میسوزه

مثه‌احمقا فکر میکردم تو هجده سالگی به همه‌ی خواسته هام میرسم 

اما الان تا پایان نوزده سالگیم چیزی نمونده و دارم با حسرت

عکس گرفتن 

کتاب چاپ کردن

نقاشی کشیدن

مقام آوردن تو تکواندو

استندآپ کمدی کردن و...

دیگران رو میبینم

بیچاره من

بیچاره زهرا


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, دل نوشته, ۱۳۹۸
♥ نوشته شده در شنبه هجدهم اسفند ۱۳۹۷ ساعت 17:22 توسط زهراموسوی :

Design By : Bia2skin.ir