یه‌ قاچ از زندگی من ...
داستان روزمرگی، دلنوشته،طنز نویسی ،خاطره نویسی و...


گوشی کجایی؟! دقیقا کجایی؟!


گوشی کجایی؟!

دقیقا کجایی؟! کجایی تو بی من ؟! تو بی من کجایی؟!

آهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خوب متوجه عمق فاجعه شدید؟ یا بیشتر بگم براتون؟

خدایشش بی گوشی بودن سخته

اما داره کور سوی امیدی میاد

از کجاشو نمیدونم ولی فعلا کور سویی هست

منتها کوره نکبت میترسم راهو اشتباهی بره بره تو جیب یکی دیگه یا اصن نیاد

برای اولین تابلوم مشتری اومده که از سیصد تومن کردمش دویست تومن بیاد نکبت فعلا پای معامله

از تابلوی دوم و سومم یه بیست نفری خوشش اومده و به به و چه چه راه انداختن نکبتا

هی هم از ادم آدرس کلاس و میخوان 

همه که نباید مثه من فکر در آمد باشن خو خوشت اومده بیا از من بخر 

والا

ولی من به حیاتم همچنان بدون گوشی دارم ادامه میدم

 


برچسبـهـ ـا : احوال نویس, طنزنویس
♥ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 13:19 توسط زهراموسوی :

Design By : Bia2skin.ir