
نوزده زمستون رو دیدم
هجده بهار هم دیدم
اما فقط دیدم
چرا؟
چون این مامانا و وعده هاشون دیدنین!!!!!!!!!!
من: مامان هوا سرده ...زمستونه...پالتو میخوام 
مامانم:الان گرونه بزار دم عید که بشه هوا گرم شد حراجش میکنن!!!!!
«دم عید»
من:مامان بریم پالتو بخریم؟
مامانم:خر تو این هوا تب میکنه پالتو میخواد واسه من بزار زمستون بعدی 
این دیالوگا نوزده ساله بین منو مامانم رد وبدل میشه!
موقع خرید لباسای عید هم یه سری دیالوگ ثابت داریم منو مامانم
خدا رو شکر توی این همه سال دوطرف کم نیوردیم!!!!

«دم عید»
من:مامان عیده بریم لباس بخریم...مانتو های قشنگی آوردن!
مامانم:الا گرونه بزار یه ماه بگذره تب عید بخوابه دوباره ارزون میکنن!!!!
«یه ماه بعد»
من:مامان بریم مانتو عید بخریم؟
مامانم: الان عیده؟ما جایی داریم بریم؟لباس برا چیته؟کم لباس داری مگه؟
من که گفتم همچنان دارم به حیاتم ادامه میدم
